|
||||||||||
|
|
شگردهای میرمحمد ( ختنه گر بندر ) و رسول خادم در جام جهانی کشتی نوشته شده در Wed 6 Aug 2008 توسط حمید.ش |
این که تابستان هم خوب است و هم بد ... بحثی کلاْ فراجناحی ست و ربطی به خیلی از مسائل ندارد.. اما این که تابستان بیاید تشباد هم می آید ..این دوتا کاملاْ به هم ربط دارند... تشباد که بیاید علاوه بر همه ی ضعف ها و کاستی ها و رنج ها و غمها ...شادیها و خوشی ها و کلاْ نوستالژیهایی همراه خود دارد.. تابستان که بیاید تش باد هم می آید...تشباد که بیاید ...تشباد که بیاید اتفاق خاصی در اقتصاد کشور و یا فرهنگ منطقه و یا میراث فرهنگی و سنت های متفاوت رخ نخواهد داد ... اما تشباد که بیاید ...اتفاقی رخ خواهد داد...تشباد که بیاید (( عبدو )) پسرک ۸ ساله بندر باید عضوی از بدنش را اصلاح کند و این قضیه هم زیاد سیاسی نیست شاید (( عبدو )) هم نیاز به اصلاحات داشته باشد اما نه اصلاحات سیاسی اقتصادی و فرهنگی ..... بلکه عبدو عضوی از بدنش را در اختیار میر محد (میرمحمد ) تنها ختنه گر بندر می سپارد تا پس از طی یکسری فعل و انفعالات فیزیکی عبدو با آلتی باندپیچی شده خودش را برای زندگی آماده کند یا به قول زیر فاطو ( زایر فاطمه دایه همیشه ی بندر ) : عبدو مرد می شود... و دایه ی بندر هم نشانه ی مرد شدن عبدو را در اصلاحات جسمی او می داند... این را نه تنها زیرفاطو که همه ی پیرزنهای اینجا می گویند... میرمحد هیچ گونه تختخواب گردون پزشکی نداشت .. او هیچ سوزن بیهوش کننده ای یا هیچ پماد بی حس کننده ای در اختیار نداشت ... نسخه ای که می پیچید هم بلندبالا نبود...چندتا داروی محلی بود که با کمی زغال آتیش می گرفت و به عضو اصلاح شده نزدیک می شد و اینگونه بود که با (( بو درمانی )) کمی از زخمهای عضو کاسته می شد و مرحمی بود بر زخمهایی که عبدو باید برای مرد شدن متحمل می شد... میرمحد اما فنون خاص خود را داشت ...فنونی که منحصر به فرد بود و منحصر به فرد مانده ..گرچه مدتها بود که کودکان بندر از این فن میر بو برده بودند و مطلع شده بودند اما آنها همیشه اغفال می شدند و یادشان می رفت این شگرد میر را ...شگرد میرمحمد همان کاری را می کرد که رسول خادم با شگردهایش در جام جهانی کشتی انجام می داد.....مادران محله . تشباد که می آمد فرزندان پسرشان که را که دیگر بوی مردانگی اطرافشان می پیچید همگی جمع می کردند و در صبح یک روز داغ تابستان بر روی تکه حصیری می خواباندند و خماس نی انبانش را به نشانه رقص و پایکوبی محله به شکرانه مرد شدن چند فرزند محله به صدا در می آورد و دخترکان بی ادب محله هم از پشت بام گاهاْ چشم چرانی می کردند ( کاش بد آموزی نداشته باشد ) و مردان آینده را اینگونه شرمناک می کردند.... خماس می نواخت و صدای نی انبان که با دست زدنهای بی ریتم اهالی محله همراه بود باعث جوگیر شدن بچه های محله می شد آنهایی که از این منطقه خطرناک عبور کرده بودند و سالیان قبل چنین مراسمی را طی نموده بودند.... میر محد ابتدا با پدر و مادر پسر صحبت می کرد و این صحبتها کلاْ خصوصی و محرمانه بود و مثل بسته ای بود که بعدها باید پاسخی را از طرف آنها می شنید ... اما فرزندان پسر محله در یک ردیف و منظم بر روی حصیری که سالیان قبل کسانی دیگر را بدین طریق به خود دیده بود دراز کشیده بودند و شلوارهایشان هم از پا در آمده بود و تنها شورت هایی که در واقع تن پوش آنها بود برجای مانده بود... همه چیز آماده شروع عملیات بود... میر تیغهایش را از کیف چرمی سبزرنگش بیرون می آورد و دایه ی همیشه بندر هم با شیشه ای الکل سفید ( که اینروزها به ندرت پیدا می شود! ) و به همراه شیشه ای بتادین در این عملیات با کمک (( احمد )) فرزند ارشد میر دستیاران این عملیات خواهند بود و به نحوی سهیم..... فرزندان بعضاْ با چشمانی گریان و بعضاْ با روحیه ای متعادل و تاحدودی مضطرب منتظر مانده اند ... میرمحد به نرمی با آنها صحبت می کند.... نگاهها به سمت تیغ میر چرخیده می شود...میر خود را آماده ی شروع عملیات می کند..آستین هایش را بالا می زند ..نگاهش را به آسمان می دوزد ... در خلوت دل خود با خدای خود صحبت می کند و با یک بسم الله شروع بکار می کند... به اولین شکار خود نزدیک می شود و تیغ را در دست و چشم به چشم اولین فرزند محله به او می گوید : بالا را نیگاه کن هواپیما.....و صدای نی انبان و دستهای بی ریتم افراد محله و داد و بیدادهای متعددد همگی در چهره میر مخفی می ماند و میر در اولین فرصت و با اولین نگاه کودک به آسمان تیغش را به ... می زند و کار را در یک چشم به هم زدن تمام می کند و تکه پوستی که از بدن جدا می شود و به گوشه ای پرت می شود و آجیل و شیرینی های که مادر فرزند به نشانه شادباش به آسمان پرتاب می کند....این روال تا به اتمام رسیدن کار ختنه ی همه ی افراد ادامه می یابد و ... میر همیشه موفق است ... صدای انبان از محله رخت بربسته و دیگر خانه خالی خالی شده .... هوا که کمی خوبتر شود فرزندان را سوار بر گاریهای متعدد به دریا می برند تا شاید آب سوزناک دریا بر زخم خونین فرزندان کاری آید و زخمها زودتر خوب شوند..... این روال تا امروز بوده و امروز شاید احمد پسر ارشد میر محمد در حضور پزشکان متعدد کمی کارش کساد شده باشد و ...... تابستان امسال اولین تابستان بندر بدون حضور میرمحد (میرمحمد ) خواهد بود و به روانش درود... پ ن ۱ : یادم باشد حمید فرزند ششم یک خانواده ی پرجمعیت بندر هم از این قضیه مستثنی نبوده . پ ن ۲ : خدا را شکر در زمان میر و ختنه کردنهایش هیچ دستگاهی نبوده که با او موازی کاری کند کاری که اینروزها وحشتناک با آن در گیرم..( کاش موازی کاری نبود ولی مگر می شود ) پ ن ۳ : تا یادم نرفته باید بگویم افشین که بیاد مازیار زارع و پژمان نوری و کریم باقری و پترویچ کمربند میانی تیم محبوب را محکم خواهند کرد.. مگر می شود تیمی را که از کودکی دوست داشتی دوست نداشته باشی هر چند فوتبال این مملکت آنقدر..... پ ت ۴ : خماس نی انبان نواز بندر بوده و اکنون حسین فرزند ارشدش ادامه دهنده راه او...نی انبان همان سازی است که در المپیک بصدا در خواهد آمد ![]() شگردهای میرمحمد ( ختنه گر بندر ) و رسول خادم در جام جهانی کشتی زیباترین تنبیه انظباطی ... تابستان برای عشق بازی مادری نمی کند !! خواب یک بز سیاه زشت بدون دم!! تابستان که می آید دریا را عشق می شود.. سکه دوستان ناباب ..دوستان نایاب برادر روزت مبارک معظل اعتیاد گفتگوی پدر و پسر رو به آیینه اینگونه است ؟ سه گانه نوروزی من بهاری دیگر عید ما نوروز ما جومه ی کهنه ی هر روز ما هیچ و هیچ ... نوشتنم داره تموم می شه؟ خوش به حال کاکام توصیفنامه چه بنویسم ؟ 6 بهمن کودکی می آید ؟؟ هیچ و دیگر هیچ ... |
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |